اونم اینکه اون روزا دوتا بودیم و امروز من دیگه تنها آپ می کنم. امروز دیگه سعیدی تو زندگی من وجود نداره که به عشقش بنویسم. نه نه اشتباه نکنید...
سعید رو مرگ از من جدا نکرد بلکه روزگار دروغگو اونو از من جدا کرد.
سعید با وجود تمام ابراز عشق و علاقه ش به صبا اونو در اوج ناراحتی و درد تنها گذاشت و حتی بدون یک خداحافظی ترکش کرد
دروغهایی ازش برام آشکار شد اما بی توجه به همه ی اون دروغهایی که منو شکست و داغون کرد هنوز دوستش دارم و برخلاف تصور خودش هیچ وقت فراموشش نمی کنم. شب و روز تو فکرشم و هیچ کس جای اونو نمی تونه برام بگیره.
دلم می خواست بودو می تونستم شادیمو باهاش قسمت کنم و در آغوشش اشک شوق بریزم و بگم که بیماریم رشد نکرده.
اما اون حتی دیگه حالی هم از من نپرسید و بر خلاف تصورم حتی نگرانم هم نشد تا بفهمه صباش در این مدت چی بر سرش اومد و چی کشید...
سعید من مراقب خودت باش و بدون که صبای تو همیشه تو فکرته
بر خلاف تو ...
امیدی که با تمام وجود باور داشتم به نومیدی تبدیل نمی شه و اونیکه این عشق رو به ما هدیه کرد همیشه چیزی رو ضمیمه ش می کنه تا بهش امیدوار باشیم. ما با خاطراتمون خوش بودیم و امیدوار ما به عشقمون می بالیدیم .افتخار می کردیم.
خوابهای شبانه ام چیزی بیشتر از یک خواب بود. با اینکه از او جدا بودم و هستم اما فکرش همیشه با من است. حتی اگر با تمام نیرو تلاش کند مرا از خود متنفر کند تا بتوانم راحت از او دل بکنم.
این خواسته ی زیادیست. چون دل کندن که نه حالا بلکه هیچگاه ممکن نخواهد بود. خیلی ها می گویند زمان علاج همه ی مشکلات است اما خاطره ها همیشه مانند آتش زیر خاکسترند که روزی بر افروخته می شوند. او مرا از خود دور می کند تا شاید ترک عادت کنم. مرا یاد نمی کند تا از او دلگیر شوم و یادش را از دلم پاک کنم.
اما غافل از این است که ذره ذره ی وجودم را آب می کند و با خود می برد.
نه هنوز وقت رفتن نیست. با من بمان و دوستم داشته باش.
صبای سعید
چیزی به عنوان ماترک ندارم
هرچه دارم وداشتم خاطرات رنگانگی است که همه را بخشیدم!
به باد و بهار و باران و زمستان
عطرتلخ خاطراتم را به باد میدهم!
تا باخود ببردو دورکند هرچه تلخی و ترشی و ناامیدیست از وجودی که آموزگار، انسان نامیدش
رنگش را!
میدهم به بهار تا درمیان این همه دورنگی و ریا شعاعی باشد از پرتوی لایزال الهی که هر تنابنده ای را از خود بیخود کند
حال میماند سهم زمستان این دردانه کم طرفدارخدا!
شادابی را به او میبخشم و می روم چون فهمیده ام عظمت و پاکی زمانی نمود پیدا میکند که شادابی درکنارش خودنمایی کند
واما دست آخر
اشکهایم!
که به هیچ کس نمی سپارمش، جزاتفاقی سیال و دل انگیز به نام باران
که درمیان بارقه های بلورین آن محو گردد و از خاطره ها گم شود
ازخدا که پنهان نیست ازشما هم پنهان نباشد
چیزی دیگری هم دارم که به ابد میسپارمش "حس گنگ و بدبویی به نام غرور"
به گمانم به هرکه بسپارمش بدبخت می شود حال هرکه میخواهد باشد!
بگذریم
اندکی خرت و پرت ژنده و نخ نما میماند که فکر میکنم میتوانم اسمش را ایمان بگذارم
خرت و پرتها که به کارکسی نمی آید !
نادیده میبرم شاید همانها قوت ونعمت سفرم باشند هرچند میدانم وآگاهم که پشیزی نمی ارزد!
فکر میکنم همه راگفتم
نه نه نه
راستی مهمترین چیز یادم آمد
آخر مگر می شود کسی باشد که بدهکاری نداشته باشد
فکر میکنم به خیلی ها بدهکار باشم به زندگی، عشق ،سلامتی، خوشبختی و...
میدانم فرصتی نشد تا بازندگی این یل همسنگ رستم یک کشتی درست و حسابی بگیرم و از این بابت که همیشه در کف مبارزه با من مانده کمی ناراحتم اخر شندیم حالتی خوبی نیست انتظار!
این را هم میدانم مجالی هم به این بینوای مادر مرده" منظورم عشق" است ، ندادم که خودنمایی کند بازهم شکر که این یکی در کف نماندو نمی از یم شیرینی عشق را چشید شکر
...
طلب کار بی ادعا زیاد دارم ولی خب به جای اینهمه بدهکاری ازهرکه طلبی داشتم بخشیدم هرچه بود!
همینجا میگویم به همه
" من از هیچ کس طلبی ندارم حتی خدای متعال"
والسلام
سعید صبا
سلام به تنها ترین طرب و بهانه شادیم صبا خانومی خودم
خیلی خیلی دوست دارم گل نازنینم
میدونم خیلی وقته داری بار سنگین درداموبه تنهایی به دوش میکشی
خیلی وقته با بهانه و بی بهانه اشکای زیباتو روی صورت گرمت جاری میکنم
میدونم خلف وعده کردم
میدونم قرارمون این نبود که باشمو عذابت بدم
قرارمون این نبود که تو کنج اتاقت بشینی وهمیشه اوقات خدا به فکر سعیدت باشی و زجر بکشی
قرارمون این نبود که که غمامو، دردامو باهات تقسیم کنم
نه نبود میدونم کم لطفی کردم
خودت گفتی بادته خانومی یادته گفتی
"توروخدا بهم داد تا غم هامو ببری و شادی بهم بدی "
میدونم از روزی که دریچه قلب صبورت رو به روم باز کردی و منو با تمام مصیبت هام توش جا دادی جز غم چیزی برات نداشتم
میدونم
خیلی بده یه مرد شرمنده همسرش بشه
برای یه مرد خیلی سخته همسرش زجر بکشه و کاری از دستش برنیاد
خانومی صبای من میدونم در برابر دریای مهربانی توسنگ ریزه ای بیش نیستم
فدای صبوریت
فدای خنده هات
فدای وفات
فدای مهربونیت
فدای دلسوزیت
فدای اشکای بی ریات
دوستت دارم
سعیدصبا
زمین خیس و نمناک
آمیخته به عطر باران
که مینویسم و می گویم
قرار نیست که بمانم
قرار ماندن ندارم
نه
نخواه از من
اگر میخواهی بارانی باشم باید بروم
می روم
اما نه بی تو
بلکه با همه تو
با همه آنچیزی که عشقش نامیدم
****************************************************
و من دلم می خواست که بمانی
پیش من و برای من
تا ابد
اما افسوس که توان چیره شدن بر تقدیر و سر نوشت ندارم
و تو می خواهی بروی اما تنها
می دانم که زیاد بعد از تو نخواهم ماند
منهم خواهم آمد
چه بخواهی. چه برانی
اما خواهم آمد
پس مرا در جوار خود پذیرا باش
سعید من
از قدیم گفتن :
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
منم راه چاره رو تو این پیدا کردم که خودم رو تو آغوش امن اون رها کنم و برای
خودش هق هق بزنم. شایدم خودش همینو می خواد. الان می فهمم دلیل بی قراریهای دیشبم
چی بود. مگه همیشه به خودت نگفتم دل به دل لوله کشی داره
اما این صبای بی قرار تو
به خاطر حرفهای تو دیگه به صدای دلش گوش نمی کنه تا نگرانت نشه.
دلم می خواد امشب برای خدا آروم زمزمه کنم اما آروم و قرار ندارم
می دونم بازم می گی "نگران من نباش" اما بغض گره خورده توی گلوم حتی نمی ذاره بوسه های سرشار از احساست رو جواب بدم. غمباد زدم.
همیشه آرزو داشتم که ذره ای از صبر و تحمل تو رو یاد می گرفتم.
می دانم که عشق می سوزد و می سوزاند. اما گرمای حیات بخش این آتش مثل خون توی رگهایم جریان دارد و می دانم اگر لحظه ای از حرکت بایستد قلب من نیز از تپش باز خواهد ایستاد . چون "سعید" یعنی نفس و عشق "سعید" یعنی امید زندگی...
صبای سعید
عشق من! دیروز از اون روزایی بود که خیلی از خودم بدم اومد. درسته که تو نذاشتی و نمی ذاری اما من دیروز با خودم قهر کردم.
می دونی؟ گاهی وقتها از خودم می پرسم که یه آدم چقدر می تونه خودخواه باشه!!!!
مگه نه این بود که از همون روز اول از خدا خواستم که فقط باشی حتی اگه برای من نباشی. اما من عهد شکستم...
با بی فکریهام. با خودخواهیهام. با خود بینیها و توقعاتم کاری کردم که شیطان ملعون می خواست و من کوتاه اومدم و پا روی همه ی احساسات و باورهام گذاشتم.ولی غافل بودم از اینکه این عشق راحت به دست نیومده که مفت از دست بره. فقط اون کسی که اینو به ما هدیه کرده قدرت پس گرفتنش رو داره. من هر چی بگم تو باز نمی تونی بفهمی که چی تو دل من می گذره و دیروز و پریروز برمن چه گذشت.
فقط خواستم بدونی که با همه ی وجود دوستت دارم
صبای سعید
*********************
صبای عزیزم وقتی اینقدر باخود بی انصافی میکنی وقتی قطره های زلال اشکاتو توی
چشمای زیبات میبینم نمیتونم حرفی واسه گفتن داشته باشم فقط اینو بدون که همیشه و
همه جا در قلب منی و دوستت دارم
یا تو زیباتر شدی یا چشام بارونیه
این
قفس باره ولی قلبه من زندونیه
من پشیمون می کنم جاده رو از رفتنت
تو نباشی می
پره عطرتم از پیرهنت
میخوام آروم شم تو نمی زاری
هر دو بی رحمن عشق و
بیزاری
همه دنیامو زیرو رو کردم
تو رو شاید دیر آرزو کردم
قدم های آخرو
آهسته تر بردار
واسه من کابوس فکر آخرین دیدار
بغض این آهنگ ما رو تا کجا برد
شایدم تقدیرم رو امشب به رحم آورد
به تلافیه اون همه تلخیم
گله هاتم طعمه
عسل شد
غم معصوم چشمات به تبسم تازه بدل شد
می شه با من هزارو یک سال
به
بهانه ی غصه بمونی
همه مرثیه های سکوتم به بهار تو باغ غزل شد
نفس کشیدن دل
سپردن
مثل دریا ماه من
از تو خوندن با تو موندن
مقصد من راه من
همینه
رویام آرزو هام
سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید خدا گذشت از
گناه من
تو مثل بارون غمو آسون میبری از یاد من
با تو خوبن بی
غروبن
خاطرات شاد من
زار و خسته دل شکسته
بی نوا فرهاد من
مرغ آمین کی
به شیرین
میرسه فریاد من
ازش گله دارم
اون به من می گه حاضرم همه ی زندگیمو برات بدم اما نمی دونه خودش تمام هستی منه
میگه حاضرم نباشم تا تو باشی اما نمی دونه اگه اون نباشه بودن برای من بی معناست
میگه تو همه ی وجود منی اما نمی دونه من با اون دیگه وجود ندارم چون در اون حل شدم
میگه هر جا باشم تو باهامی اما نمیدونه اون همونجاییه که دل من اونجاست
میگه با تو همه ی غصه ها و دردامو فراموش می کنم اما نمی ذاره غصه هامو ازش پنهون کنم
میگه چقدر نگران منی , نگران من نباش. اما نمی دونه هر نفس من با یاد اون به بعدی متصل می شه
ازش گله دارم
اون بعضی وقتا فراموشش میشه که چقدر دوستش دارم
صبای سعید
به همان خدایی که تورا به من هدیه داد میدانم و میپرستمت
مگر میشود فراموش کرد گرمای محبت تورا
میدانم بیفکر و بی توجه ام ولی هرچه هستم
سراپا فدایی و خاک پای تو هستم
دوستت دارم صبای من
سعید صبا
عید سعید فطر مبارک
یاد تمام کسایی که مدیونش بودیم و هستیم به خیر
یاد تمام کسایی که توی زندگی برامون نقش مهمی رو ایفا کردند و میکنن بخیر
آری نفس کشیدن درماه مبارک خدا تمام شدو ایام سپری شد تا بدانیم و حسرت زده بفهمیم که فرصت فقط یک بار تکرار می شود حال خواهیم پند بگیریم و خواهیم ملال
خوش بحال کسایی که تواین ماه میهمان سفره کرم خداوند کریم بودن و توشه برای خودشون برداشتن
کسایی که شب زنده داری میکردند و هرروز با زمزمه ابوحمزه و افتتاح وبا اشک چشماشون شب رو به صبح پیوند می زدن
خوش بحال کسایی که بخشیدن وبخشیده شدن
معلوم نیست سال دیگری باشیم یا نه
خداحافظ ماه مهربان خدا
خداحافظ لحظه های شیرین عاشقی
نمی دونم از کدام دسته هستیم از اونایی که رها شدن ویا ازاونایی که رها کردن به هرحال هرچه بودیم دیگر فرصت از دست رفت تا سال دیگری که معلوم نیست باشیم یا...
شیرینی شهد فطر گوارای وجود بلوریتان
التماس دعا
سعید صبا
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن آخر شد
عشق آسمانی من! نمی دانی چقدر خوشحالم که رمضان امسالم را با تو سر کردم. زیباترین لحظات و به یاد ماندنی ترین روزهای زندگیم را در این ماه عزیز پشت سر گذاشتم.
خدای خوب من! ازتو ممنونم که بهترین هدیه ی زندگیم را به من عطا فرمودی و مرا لایق این نمودی که خواستنیهایم را در کنار عشقم و به همراه او از تو بخواهم. هر سال چیزی که بعد از ضیافتت به من ارزانی نموده ای بهتر از سال پیش بوده و هر سال اظهار بندگی من کمتر. نمی دانم چطور روی این را دارم که از تو بخواهم. چگونه با این همه معصیت باز می توانم به تو روی آورم و درست مثال اینکه اتفاقی نیفتاده دست تمنا به درگاهت دراز کنم.
بار الها! ما را در این ماه در زمره ی بخشوده شدگانت قرار ده و عشقمان را جاودانه بگردان.
صبای سعید
